سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
44
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
يعنى عبد بدون اذن آقايش به اتّفاق علماء مىتواند همسرش را ايلاء كند اعمّ از آنكه همسرش آزاد بوده يا كنيز باشد چه آنكه مولاى عبد در وطى و مقاربت بنده با همسرش هيچ حقّى نداشته تا صحّت ايلاء منوط باذن وى باشد بلكه اگر آقا نيز بنده را بر آن امر و فرمان دهد وى مىتواند از اطاعت او سرتافته و از مقاربت و نزديكى با همسرش امتناع بورزد . و در دنبال [ و من الكافر الذّمّى ] چنين مىنگارد : وجه صحّت و جواز ايلاء از كافر ذمّى آنست كه : چون وى مقرّبه حضرت بارىتعالى بوده لاجرم امكان وقوع ايلاء از وى مىباشد به اين معنى كه مىتواند به ذات اقدس الهى قسم بخورد و بدين وسيله خود را ملزم به ترك مقاربت با وى بنمايد . سئوال يكى از احكام ايلاء آنست كه شخص ايلاءكننده را حاكم پس از شكايت همسرش ملزم به رجوع از آن و دادن كفّاره قسم يا طلاق وى مىكند و كفّاره بملاحظه اينكه از عبادات است محتاج به قصد قربت است و تا ما دامى كه كافر به كفر خود باقيست اين قصد از وى متمشّى نمىشود پس چگونه مىتوان ايلاء را كه از لوازم لا ينفكّ آن اين حكم است در ق كافر جايز و مشروع دانست . جواب اگر چه دادن كفّاره از كافر متعذّر است و تا ما دامى كه بكفر باقيست قدرت بر اخراج انرا ندارد ولى در عين حال اين امر با صحّت كفّاره و مشروعيّت آن منافاتى ندارد زيرا اينطور نيست كه كفّاره بطور كلّى و رأسا از وى ممتنع و مستحيل باشد بلكه اجمالا قدرت بر آن حاصل است چه آنكه